تبليغاتX
زمینی ها

زمینی ها

زندگی از کیش و مات لبریز است...حتی اگر بازنده ای جوانمردی را از یاد نبر...

من خیلی بیکارم...

سلامتی نعمت بزرگیه که فقط وقتی از دستش میدیم قدرش رو میدونیم...مثل باقی نعمتهای دوست داشتنی اطرافمون.مثل یه فرصت شغلی مناسب، مثل یه فرصت خوب برای انجام یه کار خیر، مثل جواب محبت کسی رو دادن و مثل هزاران نعمت زیبای دیگه... خدا رو بابت تموم نعمت های خوب و قشنگش شکر می کنم و بابت تموم چیزهایی که بهم نداده سپاسگزارم
داداشم که تخته سیاه رو پاش افتاده بود و دو تا از انگشتاش آسیب دیده بود خوب شده و بیش از پیش فوتبال و بسکتبال بازی میکنه و ... خدایا به ما اعصابی فولادین بده....آموزش و پرورش داره استخدام می کنه و هنوز نمیدونم زمین شناسی هم میخوان یا نه...پریشب به آدمک اس ام اس دادم و جواب داد که تو مسجد جمکرانه... چه قشنگ
مادام کوری دنبال کارهای صحافی پایان نامشه... باقی بچه ها هم هنوز دفاع نکردن و این هفته یکی دیگه از بچه ها دفاع داره... امروز رفتم دانشگاه دنبال ریز نمرات خاله و فعلا از بیکاری تصمیم گرفتم کمی کامپیوتر بخونم و کارهای عقب مونده رو انجام بدم...دلم برای شعرام تنگ شده و باز شعر میگم... باز مشق های ننوشته مینویسم و باز دلم چیزهای تازه میخواد.......................

تودلت برای من تنگ نمیشه        تو هم عادت میکنی به بی کسی
به یه بغض تو گلو که تا ابد           میشه همراه تو با هر نفسی
من دلم همیشه تنگه برا تو         تو دلت بیشتر از این نمیگیره
میره همراه غزل های قشنگ     توی نیمه بیت من نمی میره
تو برو حتی اگه مال  توام           اگه فکر می کنی که مال منی
ای تو تک چراغ روشن شبام       اگه توی هر غزل فال منی
دنیا تا ابد یه جور نمی مونه          یه روزی آدم به آدم می رسه
توی زندگی دیگه با همیم           اونروزی که مرگ هر غم می رسه

شاد باشین و برقرار

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:22  توسط ندا  | 

دلم تنگه...

هوا هوای تابستان است در اوج بهار! باد میوزد و دلم را می برد... دلم برای بادبادک هوا کردن تنگ شده... برای مشق نوشتن...برای کلاس درس...

من هیچ وقت نخ بادبادک از دستم ول نشد و اوج پرواز بادبادک همیشه در کنترل خودم بوده... من همیشه مشق هایم را آن طور که دلم می خواست نوشتم...گاهی خوش خط و خوانا و گاهی نصفه و نیمه و گاهی خب خسته بودم و حسی برای مشق نوشتن نبود...

من به قدر کافی بزرگ شده ام و مطمئن هستم که دیگر قدم از این بلندتر نمی شود که برای چیدن میوه ها مجبور نباشم از درخت ها بالا بروم...

حیاط پر شده از چهچه بلبل ها و بق بق کبوتر ها و جیک جیک گنجشک ها و رقص شکوفه ها در آغوش باد... بهشت کوچک ما رویایی است  اما دلم تنگ است برای شروعی دوباره... آخر درس و کلاس و خاطره همین جاست؟ آخر...

دلم امشب برایت می تپد یار

بیا رحمی بکن بر جان بیمار

بیا من  را ببر تا  اوج  بودن

رهایم ناکن اینجا در شب تار

خدایا اون بهترینی که داری برام آماده می کنی رو زودتر آماده کن که من دلم خیلی کوچچیکه ها...

بیاین دلامونو گنده کنیم و شاد باشیم و شادی ببخشیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 11:11  توسط ندا  | 

سال نو مبارک...

قصه ی اومدن سال نو از بچگی برام طعم شیرین و عطر دلنشینی داشت...قصه ی آرزوهای قشنگ پای سفره ی هفت سین و گردش ماهی ها توی تنگ بلور و قیچی کردن سبزه ها و ...

اس ام اس بازی که از شب چهارشنبه سوری شروع شده بود، با نزدیک شدن عید به اوج خودش رسید البته به قول یکی از بچه ها که اس ام اس داده بود" با توجه به این که در سال جدید آدم به آدم میرسه ولی اس ام اس به آدم نمیرسه..." اکثراً سال نو رو پیشاپیش تبریک گفته بودن.

-کلی دید و بازدید رفتیم

-هشت فروردین سالروز عروسی خواهر بزرگه و آقای داماد...همیشه شاد باشین

-یازده فروردین عروسی آدمک و فیلیکس... مثل ماه شده بودی آدمک

-سیزده فروردین تولد آدمک...مبارکههههههههههههههه

-شونزده فروردین تولد خواهر کوچیکه....دیروز بهش گفتم بهت کادو نمیدم و فقط تبریک میگم تا نکنه ریا بشه تازه بهش گفتم اگه یادم رفت تبریک بگم بهم یادآوری کن که تولدته کلی خندیدیم و امروز تولدشهههههههههه.خدا رو شکر که عاشق کادوهاش شد.

بالاخره شدم فوق مهندس ولی کو کار؟؟؟

خب پس کفش های آهنین به پا و به دنبال کارنه ببخشید

-یه لباس قلاب بافی بافتم و یکی دیگه رو شروع کردم و با مچ درد شدید مواجه شدم گذاشتمش کنار ولی خیلی بهم میاد

-برای اولین بار یه دامن درست کردم... البته هنوز دوختش مونده... فکر کنم خیلی خوشگل بشه...

خلاصه بی کارم دیگه...برام دعا کنین که یه کار خوب پیدا کنم... به دنبال آرزوهاتون برین و به دستشون بیارین... اگر اون رشته، اون شغل، اون دوست و ... حق شما باشن حتماً بهشون می رسین...شاد باشین و شادی ببخشین

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 9:56  توسط ندا  | 

سلامممممممممممممممممممممممممممممم

زندگی ما آدما خیلی عجیبه...گاهی باور چیزها برامون اونقدر سخته که ترجیح میدیم باورشون نکنیم و گاهی ...شروع هرچیزی سخته و شاید تموم کردنش سخت تر از اون باشه...اما باید یاد بگیریم که با سختی هاست که رشد می کنیم و بزرگ میشیم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

این مرحله از زندگی من هم به عنوان یه دانشجو رو به اتمامه...کارهای ترمیم نقشه رو اگر خونه تکونی وقتی برام بذاره تا قبل از عید تموم می کنم و ...فعلاً که از کار خبری نیست...یه مدت رو به عنوان یه فارغ التحصیل بیکار طی میکنم و با امید و تلاش به استقبال کادوهای قشنگ خدای مهربون در سال جدید میرم ببخشید...خب دعوا نکنینباور کنین وقتی درسم تموم شد درست نمیدونستم چه اتفاقی افتادهبرای همین پست فارغ التحصیلیم شد مثل پست قبل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خلاصه اینکه شاد باشین و شادی ببخشین

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 16:55  توسط ندا  | 

فوق مهندس می شویم

گاهی یک لحظه برای شناخت یک چیز کافیه و گاهی حتی یک عمر هم کافی نیست...

من هنوز بزرگ نشدم و تا بزرگ شدن راه زیادی در پیش دارم...هنوز هم تو جملاتم "من" می گم...هنوز هم...

خدایا شکرت...پایان نامه ام رو با تموم سختی ها و تلخی ها و شیرینی ها و لحظههای بکر و پیش بینی نشده و صحنه های برنامه ریزی شده به آخر رسوندم و دوباره فارغ التحصیل شدم...

از خدای مهربونم ممنونم...ازتمام کسایی که کمکم کردند و حس حضورشون آرومم کرد ممنونم...از خونواده ام...استادام...دوستام...هم کلاسی هام و حتی کسایی که برگی از تقویم شش ساله دانشگاهیم رو در این دانشگاه ورق زدند ممنونم... و از تمام کسایی که در این مدت برام دعا کردند و حس شون رو خدای بزرگ برام می فرستاد ممنونم.

این فصل از کتاب زندگیم هم به پایان رسید و برای شروع فصل تازه از نو متولد میشم...

از نو...با شادی و امید بیشتر

شاد باشید و شادی ببخشین

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 22:22  توسط ندا  | 

سلامی گرم در زمستانیییییییییییییی گرم

من در کمال سلامتمممنون از احوال پرسی هاتون...طبق معمول کارای پایان نامه و ... شرمندگی بنده هر کی میخواد این ترم دفاع کنه باید تا آخر دی کل کارشو تحویل بده... خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ....هیچی ...خواستم بگم دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 19:33  توسط ندا  | 

چند قدم تا آخر ترم...

زندگی ما آدم ها پر از حوادث عجیب و غریبه.پر از فراز و نشیب پر از غم و شادی. و من به خوبی یاد گرفتم که قدر شادی ها و حتی قدر غم ها رو بدونم.زندگی ما آدم ها خیلی کوتاه تر از اونه که بخواهیم با نامهربونی و ناآرامی بگذرونیمش.  

    بابت غیبتم پوزش میخوام.اگر از کارهام میپرسین...کارهای پایان نامه رو به سرعت انجام میدم و گاهی از خستگی نزدیکه بی هوش بشم.امروز از صبح تا عصر با آدمک دانشگاه بودم و مطالعه ی میکروسکپی داشتم. اینقدر از نمونه ها عکس گرفتیم که چشمام داغون شد.آدمک رو هم حسابی خسته کردم. فقط یه ربع خونه بودم و بعد کلاس زبان و فردا باز دانشگاه...

 خدا رو شکر می کنم که دلیل تموم سختی هایی که سر راهم قرار می گیره رو خیلی زود می فهمم و به حکمتشون پی می برم. خدا رو به خاطر تموم آدم های مهربونی که تو این زمین دوست داشتنی زندگی میکنن و حس حضورشون آرومم میکنه شکر می کنم... خدایا شکرتتتتتتتتتتتت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:44  توسط ندا  | 

بعد از هوای ابری...

ساده بگم...منم آدمم...ای بابا...مگه به ما نیومده غم و غصه تو این دلمون باشه.من ناراحتم.یعنی ناراحت بودم.این میزان ناراحتی حد و اندازه هم نداشت.هم از لحاظ کارای عقب مونده برای پایان نامه که آنالیز هام از کانادا نرسیده و همه ازم انتظار دارن.اونم انتظاراتی که فکر می کردم خارج از توان من هستن.فکر می کردم خیلی از دنیای اطرافم عقب موندم.فراموش کردم که نباید خودم رو از هیچ نظر با دیگران مقایسه کنم.من مثل دیگران نیستم چون اون ها هم مثل من نیستن.چون هر انسانی در نوع خودش بی نظیره.چون هر آدمی برای انجان کار و وظیفه ای که بهش محول شده به این دنیا اومده.ما باید بدونیم که برای رسوندن چه پیامی به این دنیا اومدیم.تا یه وقت زبونم لال بدون انجام اون وظیفه و بدون رسوندن اون پیام از دنیا نریم.شاید اون پیام این باشه که به عزیزامون بگبم شاد باشین که با شادی شماست که شادیم.

خیلی دلم گرفته بود...از همه و همه جا و این ناراحتی تا ساعتی پیش ادامه داشت.تا این که در پایان نماز به یاد این جمله افتادم: وقتی حس کردی که خیلی تنهایی و هیچ کس دور و برت نیست بدون که خدا همه رو دور کرده تا فقط خودت باشی و خودش.

اونوقت با عاشقانه ترین و خالصانه ترین لحن گفتم :خدای من عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:3  توسط ندا  | 

من ندا هستم...از دیروز تا امروز و فرداها...از کودکی تا جوونی و اگه خدا عمر بده پیری..           من ندا هستم...دختر رؤیایی این زمانه ی بی خیال... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com     تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com       تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com     تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com     تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com   سال هاست که دیدن کبوتر ها تو حیاط یکی از صحنه های شیرین برای ماست که زیبایی حیاط رو دوچندان میکنه....کبوتر ها رو درختا خونه می سازن و بچه هاشون بزرگ میشن و ...

پریروز دو تا کبوتر رو دیدیم...دیروز یه پرنده ی عجیب و بزرگ و  پرهای یه کبوتر رو تو حیاط پشتی... و امروز یه کبوتر نگران که تو پارکینگ مخفی شده و همون جا غذا می خوره و بیرون نمیره...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

روزگار می گذره و من همچنان درگیر پایان نامه هستم...گاهی من میزمش و گاهی اون...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دلم برای تپیدن بهار می طلبد...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

از بچگی هر وقت وقت امتحان و درس بود من حس شاعریم گل می کرد...الان هم که در اوج کارای پایان نامه هستم...خدا به داد برسه...فکر کنم دیوانم چاپ بشه...

شادی نعمت بزرگیه...امروز چند نفر رو شاد کردم؟فردا چند نفر رو قراره شاد کنم؟

دلتون شاد و دریایی

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 20:32  توسط ندا  | 

در راه پایان نامه...

یکی بود...یکی نبود...(راستش چون دقیقاً نمیدونستم که چجوری شروع کنم،اینجوری گفتم...فقط نگین چجوری...چه میشه کرد...خجالتیم دیگه  )هر هفته دوشنبه تا پنج شنبه میرم دانشگاه و مطالعات میکرسکپی انجام میدم و چشمام شده مثل...(واژه ای پیدا نکردم)

5 تا از بچه های ترم بالایی دفاع کردن و نمره هاشون به ترتیب صعودی،نزولی،صعودی،نزولی و صعودی بود.طبق محاسبات بنده نفر بعد (که معلوم نیست کیه و کی دفاع میکنه)نمره اش نزولیه.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

هنوز خیلی کار مونده که برای پایان نامه انجام بدم.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comولی باید هر جوری شده تلاش کنم که این ترم دفاع کنم.آخه تموم شرکت ها و معادن و مدارس و دانشگاه ها منتظرن من درسم تموم بشه و استخدامم کنن.نمیدونم اگر به یکیشون بگم وقتم پُره چیکار میکنه؟

از شوخی گذشته باید بعد از درس ،به طور جدی برم دنبال کار و دانشگاه ها رو برای خوندن دکترا چشم انتظار نگه دارم.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

هر قدم که برای پایان نامه بر می دارم بیشتر حس می کنم که چیزی بلد نیستم.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comاما این حس بدی نیست.هرچند گاهی به طور اساسی حس میکنم که دارم له مشم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comاما این حس باعث میشه تو کارم جدی تر باشم.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

از اونجا که آرزو بر جوانان عیب نیست،امسال آرزوهامو اینجا مینویسم تا سال دیگه همین موقع بیام و ببینم و خدا رو به خاطر چیزایی که بدست آوردم شکر کنم و دلایل خدای نکرده ناکامیم رو صد البته در اون ها حکمتی هست رو بررسی کنم.....

سال دیگه همین موقع:درسم تموم شده...مدرس دانشگاه شدم...حق امضای مهندسی رو گرفتم .... و ....

یادم اومد بازم می نویسم.و شعری که دقایقی پیش متولد شد:

به منجلاب واژه ها دوباره گیر کرده ام

برای نقش قصه ات همیشه دیر کرده ام

مرا به خاطرخودت...بخاطر خدا ببخش

تو را به بیت زندگی اگر که پیر کرده ام

الهی شادی سرمشق روزهامون باشهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:48  توسط ندا  |