پریروز دو تا کبوتر رو دیدیم...دیروز یه پرنده ی عجیب و بزرگ و پرهای یه کبوتر رو تو حیاط پشتی... و امروز یه کبوتر نگران که تو پارکینگ مخفی شده و همون جا غذا می خوره و بیرون نمیره...![]()
روزگار می گذره و من همچنان درگیر پایان نامه هستم...گاهی من میزمش و گاهی اون...![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
دلم برای تپیدن بهار می طلبد...![]()
از بچگی هر وقت وقت امتحان و درس بود من حس شاعریم گل می کرد...الان هم که در اوج کارای پایان نامه هستم...خدا به داد برسه...فکر کنم دیوانم چاپ بشه...![]()
شادی نعمت بزرگیه...امروز چند نفر رو شاد کردم؟فردا چند نفر رو قراره شاد کنم؟![]()
دلتون شاد و دریایی![]()
![]()
![]()
5 تا از بچه های ترم بالایی دفاع کردن و نمره هاشون به ترتیب صعودی،نزولی،صعودی،نزولی و صعودی بود.طبق محاسبات بنده
نفر بعد (که معلوم نیست کیه و کی دفاع میکنه)نمره اش نزولیه.![]()
هنوز خیلی کار مونده که برای پایان نامه انجام بدم.
ولی باید هر جوری شده تلاش کنم که این ترم دفاع کنم.آخه تموم شرکت ها و معادن و مدارس و دانشگاه ها منتظرن من درسم تموم بشه و استخدامم کنن.
نمیدونم اگر به یکیشون بگم وقتم پُره چیکار میکنه؟![]()
از شوخی گذشته باید بعد از درس ،به طور جدی برم دنبال کار و دانشگاه ها رو برای خوندن دکترا چشم انتظار نگه دارم.![]()
هر قدم که برای پایان نامه بر می دارم بیشتر حس می کنم که چیزی بلد نیستم.![]()
اما این حس بدی نیست.هرچند گاهی به طور اساسی حس میکنم که دارم له مشم
اما این حس باعث میشه تو کارم جدی تر باشم.![]()
از اونجا که آرزو بر جوانان عیب نیست،امسال آرزوهامو اینجا مینویسم تا سال دیگه همین موقع بیام و ببینم و خدا رو به خاطر چیزایی که بدست آوردم شکر کنم و دلایل خدای نکرده ناکامیم رو صد البته در اون ها حکمتی هست رو بررسی کنم.....
سال دیگه همین موقع:درسم تموم شده...مدرس دانشگاه شدم...حق امضای مهندسی رو گرفتم .... و ....
یادم اومد بازم می نویسم.و شعری که دقایقی پیش متولد شد:
به منجلاب واژه ها دوباره گیر کرده ام
برای نقش قصه ات همیشه دیر کرده ام
مرا به خاطرخودت...بخاطر خدا ببخش
تو را به بیت زندگی اگر که پیر کرده ام
خلاصه دو تا از بچه های ارشد ترم بالایی دفاع کردن و لقب اولین و دومیم فارغ التحصیل رو گرفتن
به امید خدا من هم زود زود کارای پایان نامه رو تموم می کنم و پیش به سوی دفاع
نقشه هایی که استاد رو کوه کشیده بود اشتباه بود
حالا با چه رویی بهش بگم که کوه رو اشتباه رو نقشه علامت زده؟![]()
مثل همیشه خدای مهربونم کمکم میکنه
کارای پایان نامه ی همشهریم مونده(همشهریم ترم بالاییمه و این هفته دفاع داره)نقشه رو امروز براش حاضر کردم. فردا صبح میرم دانشگاه تا مطالعات میکروسکپی انجام بدم و عصر میرم خونه ی همشهریم .سه شنبه هم یکی دیگه از ترم بالایی ها دفاع داره و جمعه روز دفاع همشهریمه.خدایا به این دخمل خوب کمک کن تا جمعه خوب دفاع کنه
.
دلتون شاد باشه...برین جلو آینه و تموم زیبایی های عالمو تو برق نگاتون ببینین و خدا روشکر کنین و از ته دل شاد باشین و دیگرانو شاد کنین![]()
![]()
![]()
این روز ها پایان نامه رو بی خیال شدم
ماه رمضانه و ماه خوبی و خوشی و ... پس فعلاْ انرژیمو نگه میدارم.
تنبلم دیگه...چه میشه کرد؟![]()
روزهای زندگیتون سرشار از حوادث رنگارنگ و قشنگ ...
از برخورد با آدمای جدید و حوادث غریب نترسین و تا میتونین شاد باشین و شادی ببخشین![]()
![]()
![]()
دور هم جمع شدن دوستای قدیمی هم عجب صفایی داره...چند از دوستای قدیمی طبق قرار هر سال دور هم جمع شدیم و تجدید خاطره کردیم
هر سال تعداد بچه های این جمع کمتر میشن
امیدوارم دلیل نیومدنشون فقط و فقط مناسبت های خوب باشه.دلیل غیبت بعضی ها:تولد کوچولوهایی به اسم های ... و ایلیا و سوگند و امیرحسین و ... و ... و ...یوسف و ...
بعضی ها چون هنوز اسم ندارن نقطه چین گذاشتم. دو سه تا از بچه ها هم زندگی مشترکشونو شروع کردن.خوشبخت بشن الهی
خلاصه کلاسای نظام مهندسی رو میرم و کارای پایان نامه رو انجام میدم و دختر خوبی هستم![]()
گاهی یه اتفاقایی مثل کمبود وقت و یا حواس پرتی و یا ... باعث میشه تا برا نوشتن مشق های زندگی عجله کنیم.
خدایا توکل به تو که بهترینی...کمکمون کن تا تموم مشق های زندگیمونو درست و خوش خط و به موقع بنویسیم. ![]()
آدم زمینیها ...یه آسمون دوستتون دارم![]()
![]()
![]()
.نمونه برداری ژئوشیمیایی داشت.
طعم تمشک های خوشمزه و وزش باد ملایم حس خوبی بهم می داد.
عید تو سانحه ی تصادف از دنیا رفته بود و هیچ کس حتی مامانم بهم خبر نداده بودن.خدایا روحش در آرامش باشه. ۱- برای اولین بار یه نقشه رو ژئورفرنس کردم. 
۲- بعد از چند سال موهامو کوتاه کردم.
۳- شنبه(یعنی پریروز با داداشم رفتیم جلسه ی نظام مهندسی و ساعت ده و نیم شب برگشتیم خونه.
جمع کردن شیرینی ها و آبمیوه ها بعد از جلسه توسط بچه ها دیدنی بود.جای همه تون خالی.![]()
اگر از دستتون بر میاد اشکی رو از رو گونه ای پاک کنین...دستی رو بگیرین...لبخندی رو باور کنین...عشق رو لمس کنین تا طعم زندگی رو با تمام وجود بچشین.
شاد باشین و دوستداران بی شمارتون رو با شادی تون شاد کنین![]()
![]()
![]()
![]()
به نظر شما این روزها زمان تندتر از قبل نمیگذره؟
این ماه کارورزی تموم میشه...کارای پایان نامه رو شروع کردم...جمعه با استاد راهنمام و بچه های ترم پایین رفتیم منطقه ام رو دیدیم و یه کم نمونه برداری کردیم...جای تموم هم کلاسی هام خالی بود.![]()
آقای داماد رفته ماموریت و خواهر جان مهمون ما بودن.
امروز رفت و مامان هم همراهیش کرد.
امروز عقدکنون آدمکه...![]()
ان شاء الله خوشبخت بشن.![]()
بهترین ها رو برا شما بهترین ها آرزومندم![]()
![]()
![]()
اینم یه شعر قدیمی از خودم:
اشکم خیال عشق تو بر دوش می کشد چشمم برای چشم تو آغوش می کشد من با تمام زمزمه ات مست می شوم قلبم غم وداع تو بر دوش می کشد
شاد باشین و شادی ببخشین![]()
![]()
![]()
خلاصه شعر هم یه سری به ما زدا![]()
و اما لحظاتی با پرفسور استیون هاوکینگ:
هنگامی که ستاره ای بزرگ سوخت هسته ای خود را به پایان می رساند،گرمای خود را از دست می دهد و منقبض می شود.خمیدگی فضا زمان چنان افزایش می یابد که سیاهچاله ای آفریده می شود و نور را یارای گریز از آن نیست.درون سیاهچاله ها زمان به پایان می رسد. هم برای ستاره و هم برای فضانورد نگون بختی که درون آن بیفتد.
خلاصه کتابی که این ماه خوندم جهان در پوست گردو نوشته ی پرفسور استیون هاوکینگ بود که خوندنشو به تمام گروه های سنی توصیه می کنم![]()